دربارهی مقالهی آرامش زندگی
19 Jan 2009
دربارهی مقالهی آرامش زندگی
از آقای ناطق، با تشکر از ايشان
اين مقاله در اين سايت درج شده است.
از سئوالاتى كه در باره مقاله آرامش زندگى در اين سايت مطرح شده شايد قصد اين بوده كه خوانندگان و صاحبنظران محترم در اين باره بحث بيشترو همه جانبه اى بنمايند, و يا شايد هم هنوز خيلى از مطالب مقاله مزبور روشن نبوده است؟
در هر صورت نحوهی طرح سؤالات مزبور ممكن است كه خواننده را كمى در بارهی حقيقت مطالب اين مقاله دور سازد.
اولا سؤال شده بود كه آيا آرامش زندگى فقط وظيفه زنان است؟
در صورتي كه در مقدمه مقاله ذكر شده بود كه در آرامش زندگى هر دو نفر مسئول هستند و هر دو وظيفهی مشترك دارند، ولى مقصود مقاله اين بود كه در زندگىهاى طبيعى وعادى با وجودي كه هر دو وظيفه مشترك دارند، آيا كداميك مؤثرترند؟ (و مقصود حالتهاى استثنائى و مردسالارىها و يا زن سالارىها نبوده)
موضوع دوم در مجموعهی سئوالات، ارتباط طبيعت خلقت زن و مرد با تساوى حقوق آنها زير سئوال رفته است.
اين دو موضوع يعنى تفاوت طبيعت خلقت زن و مرد با حقوق اجتماعى آنان ربطى به هم ندارند , اين يك موضوع ديگرى است و آن هم موضوع ديگرى. لذا تفاوت خلقت ايجاب نميكند كه لطمهاى به حقوق اجتماعى زنان وارد آيد. حقوق اجتماعى هر دو محفوظ است و هر دو در اجتماع داراى حقوق مساوى ميباشند.
موضوع سوم سؤال شده بود كه آيا لطافت و خشونت در طبيعت مردان نهفته است يا منشأ آن تربيت و سنت است؟
توضيح آنكه اين طبيعت خشن (غير لطيف) مرد با اعمال خشونت بعضى از مردان فرق دارد، يعنى خشونت و ناعدالتى بعضى از مردان نتيجهی طبيعت خشن (غير لطيف) آنها نيست، بلكه اعمال خشونت آنان يك حالت اكتسابى يا تربيتى يا سنتى است.
قابل توجه است كه در اين مقاله منظور از ذكر كلمهی خشن فقط در مقابل كلمه لطيف بوده، حال اگر اين كلمه خشن با حالت اعمال خشونت اشتباه گرفته ميشود، از هر كلمه ديگرى كه مناسب باشد، ميتوان استفاده نمود، بحث بر سر كلمه نيست.
طبيعت لطيفى و خشنى اين دو مخلوق (زن و مرد) باراده الهى در وجود و جسم آنان سرشته شده است و كسى نميتواند منكر اين نوعيت خلقت گردد، زيرا همين كيفيت تضاد خلقت است كه علاقه و عشق و در نتيجه تشكيل خانواده را بوجود مياورد
ولى اعمال خشونت و ناعدالتى در بعضى از مردان و بقول معروف مردسالارى و تحكم بر زنان و ظلم بزنان ربطى به نوعيت خلقت آنان ندارد، بلكه يك پديده ايست كه يا اجتماع نامناسب آنرا بوجود آورده و يا از تربيت ناقص قرون و اعصار حاصل شده و يا تقليد آباء و اجداد است و يا مفهوم ناقصى است كه از قوانين ديانتى دربارهی زنان استنباط ميكنند و شرعا و حكما اجرا مينمايند (حتى او را بنام ضعيفه خطاب ميكنند! و يا جزو اسباب و لوازم زندگى محسوب ميدارند!) آيا اين عدالت الهى است؟ البته كه نه چنين نيست. خداوند رحيم و رحمن كه ارحم الراحمين است، هيچوقت قوانينى براى ظلم به يك مخلوق خود وضع نميكند، بلكه اين بعضى از مردان هستند كه بخاطر غرور و خودپسندى تعبيراتى بنفع خود مينمايند كه چون تا بحال حقى از براى زنان در دفاع از حقوق خود به آنان داده نشده و چنين فرصتى را زنان نداشتند، لذا كماكان در اغلب نقاط عالم مورد ظلم واقع ميشوند.
لطافت يك زن ( بقول معروف جنس لطيف) ربطى به نا برابرى حقوق او در اجتماع ندارد. يك زن كه جنسا لطيفتر از مرد خلق شده، در جميع حقوق اجتماعى با مرد مساوى ميباشد و فرقى ندارند و نبايد مردان بخاطر خود خواهى از اين موضوع سوء استفاده بنمايند.
مثلا در بعض ممالك شرق آسيا ملاحظه ميشود كه براى ازدواج بايستى كليه مخارج ازدواج و تهيه مسكن و غيره بعهده دختر باشد و پسر بقول معروف داماد سرخانه است كه فقط بخورد و بخوابد و زن كار كند و اصولا زن را براى كار كردن ميگيرند، حال اگر يك خانواده نسبتا فقيرى داراى چند دختر باشد، تكليف آنان چيست؟
و يا در بعض ممالك ديده شده كه اگر زنى عمل خلاف عفت انجام داده (يا از طريق غفلت يا فريب و خدعه و يا اجبار و تهديد و غيره) از طرف فاميل خود بدليل حفظ شرف محكوم به قتل است و اين موضوع را دفاع از شرف مينامند و حال آنكه اگر مردى خلاف عفت انجام داد …. هيچ ! ! !
و حتى در بعضى نقاط چنين زنى محكوم به سنگسار است تا حد موت! ولى مرد چه ؟ ؟
آيا اين حكم و قصاص فقط براى زنان است؟ و مردان شرعا در همه كارى آزادند؟
و يا اگر حكمى در بارهی چنين مردانى هم صادر شود، با حكمى كه در بارهی زنان صادر ميشود يكسان است؟ و يكجور قصاص ميشوند؟
و بسيار است از اين وقايع ناعادلانه و غير انسانى كه در اينجا ذكرش جايز نيست. آيا اين عدالت اجتماعى است؟
مثلا يكى از مشكلات بصورت ظاهرناچيز كه كمتر در بارهی آن فكر ميشود، همين حجاب اجبارى است، در گرماى تابستان. در حاليكه مردان از شدت گرما عرق ريزان فقط يك پيراهن نازك و سبك در تن دارند، اين خانمها بايستى در زير پوششهاى سياه تحمل اين گرما را بكنند , دليل اين اجبار چيست؟ ميگويند كه اگر موى سر زن مكشوف باشد، سبب تحريك مردان خواهد شد! اى عجبا!
يك سئوالى داشتم: آيا مليونها و مليونها مردان عالم از شرق گرفته تا غرب و از شمال گرفته تا جنوب از هر قبيله و قومى كه زنان آنان با سرهاى باز و موهاى مكشوف زندگى ميكنند و در اجتماع و محل كار و شغل و غيره با همديگر زيست مينمايند، آيا آن مردان همگى تحريك شده و ديوانه وار بهر طرف ميجهند؟ و يا فقط مخصوص مردان بعضى مناطق! است؟ پس اين مشكل از خود مردان اين قبيل مناطق ميباشد نه از زنان و لذا اين چنين مردان هستند كه بايد زير حجاب بروند , يعنى حجاب نفس و هوى كه چشم را پاك كنند، قلب و فكر و روح را عفيف نمايند و مانند ساير انسانها انسان باشند.
حال اين مشكل را چگونه ميتوان حل كرد و تعديل نمود؟ بحثى است كه با يك نظر كوتاه به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد، بلكه بايد با يك فرصت بيشترى يك سيستم تربيتى كاملترى در اجتماع بتدريج بوجود آيد، تا اين مشكلات بنحو مطلوب پايان پذيرد و زن و مرد مانند دو مرغ بر شاخسار شجرهی زندگى با تساوى حقوق و آرامش و شادى بسرايند وزندگى شيرين و خوشى را داشته باشند. منظور اينست كه صرفا با وضع قوانين خشك اين مشكل حل نخواهد شد و تعصب از بين نخواهد رفت، بلكه بايستى وجدان افراد و نحوهی تربيت و جنبه معنويات اجتماع تعديل و تقويت گردد، تا قلبا چنين تساوى را بپذيرند، يعنى تساوى عادلانه، نه مرد سالارى باشد و نه زن سالارى، زيرا هر دو زندگى را مختل ميسازند.
ميگويند كه زن و مرد در زندگى مانند دوبال يك پرنده هستند. تا اين دوبال بطور مساوى كارنكند و همكارى ننمايند، اين پرنده نميتواند پرواز نمايد. شما چه ميگوئيد ؟
البته مشكل عالم فقط در اين يك نوع تعصب نيست، بلكه كليهی تعصباتى كه در عالم موجود است، هادم بنيان انسانى است و تا اين تعصبات برطرف نشود، عالم انسانى روى آرامش نخواهد ديد.
One Response
2013 May 08
enkei wheels…
Donya-ye Zan دÙÙØ§Û ز٠» دربارÙâÛ Ù ÙØ§ÙÙâÛ Ø¢Ø±Ø§Ù Ø´ Ø²ÙØ¯Ú¯Û…